
|
زندگی من و گل پری
یک جمع دوستانه
|
|
سلام . مژگان جون ! خبر فوت برادر لیلا رو که توی نظرات خصوصی برام گذاشته بودی خوندم . شوکه شدم . سرم داغ شد . طفلکی لیلا . دلش پر از داغه . خداوند بهشون صبر بده . سعی می کنم باهاش تماس بگیرم . امروز که سی ام بهمن ۹۰ هست آخرین روزیه که سر کار میام . از فردا ۲۷ روز استعلاجی ام و بعدش هم ۲۷ اسفند ۹۰ نوبت عمل دارم . محتاج دعای خیر همتون هستم . سعی می کنم از خونه هم کانکت بشم و یه سری به اینجا بزنم . پرنیان هم که دیگه مهد نمیره . دلم میخواد توی این شش هفت ماهه براش از صمیم قلب مادری کنم و وقت بذارم . بچم همیشه به خاطر کارم ازم دور بوده . بوووووووووووووووس. همگی رو توی این چند وقت به خدای بزرگ و مهربون می سپارم + نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط لیلا | سلام .امروز که سوم بهمنه دقیقا 9 سال از سالگرد عقد من و همسرم میگذره . یه بعد از ظهر سرد زمستونی بود که نم نم برف هم میومد. ما توی محضر عقد شدیم . ساعت تقریبا 5 بعداز ظهر بود . اون موقع یه دختر 22 ساله شوخ و شنگ بودم که تازه درسم تموم شده بود . الان یه مامان 31 ساله !!!!!!!!!!!!!!! البته الانم به اندازه خودم شوخ و شنگی دارم . هنوز هم مثل 9 سال پیش اسپرت می پوشم . یاد ندارم تا حالا کفش پاشنه دار زنونه به پا کرده باشم ، از مدلهای لباس و آرایش زنونه خوشم نمیاد . دوست دارم هنوز توی بچگیم باشم . هنوز هم شیطنت کنم ... راستی توی این صعود بی نظیر قیمت سکه یهو فکرم رفت سراغ سکه های مهریه ام !!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط لیلا |
مطالب پيشين
|
|
|
|